تبلیغات
دنیای ریاضی - پروفسور بهمن مهری
 
دنیای ریاضی
ریاضیات علم آموختن اندیشیدن است نه آموختن اندیشه ها
پیرامون وبلاگ حسینی


سلام
محمد حسینی هستم.دانش آموز سال سوم رشته ریاضی دبیرستان امیرکبیر فراشبند
سعی کردم تو این وب جدید ترین مطالب ریاضی رو قرار بدم
امید وارم بهره کافی رو ببرید.
زنده باد فراشبند

مدیر وبلاگ : دانش آموزان دبیرستان امیرکبیر
پرسمان
لطفا نظر خود را درباره ی وبلاگ ارائه دهید.









 

متولد سال 1314ه.ش. در اصفهان هستم. تحصیلات ابتدائی و متوسطه ‌ام را در رشت گذراندم. در سال 1337 یا 1338 وارد دانشکده علوم دانشگاه تهران شدم. لیسانس‌ام را در رشته ریاضی گرفتم و همزمان مدرک تعلیم و تربیت را از دانشسرای عالی دریافت کردم. سپس مدتی به تدریس در دبیرستان‌های تهران پرداختم و بعد برای ادامه تحصیل به آمریکا رفتم. پس از اخذ مدرک فوق لیسانس از دانشگاه مینه‌سوتا، دوره دکترا را در رشته‌ی ریاضی در دانشگاه ویسکانسین گذراندم.

بعد از آن چند سالی در دانشگاه نیویورک تدریس کردم. سپس به ایران بازگشتم.

سال 46، زمان ریاست دكتر مجتهدی وارد دانشگاه صنعتی شریف شدم و تاکنون، مدّت 39 سال است که در دانشگاه صنعتی شریف تدریس می‌کنم. تألیف و انتشار 70 مقاله در مجلاّت داخلی و خارجی، تألیف و ترجمه‌ی 7 عنوان کتاب نتیجه این سال‌هاست. دو کتاب هم به زودی منتشر خواهم کرد.

خدا را شكر می‌كنم كه چهل‌وشش‌هفت سال است كه لباس معلمی پوشیدم؛ از زمانی كه چهارده پانزده سال سن داشتم معلم دبستان بودم و حالا كه 71 سالم است، باز هم معلّمم.

معلّمی، معلّمی است. فرقی نمی كند معلم دبستان، دبیرستان یا دانشگاه باشی. استاد بزرگی به اسم كرمگرو (Cormogrow) که غولی بود توی ریاضی، می‌گفت :«شیرین‌ترین زمان عمر من در دبستان گذشته است». بهترین كار یك معلم درس‌دادن در سال‌های اول دبستان است. اولین صدر اعظم آلمان، آدنائی، گفت :« آلمان غربی، آلمان بعد از جنگ، معلم دبستان خوب می‌خواهد.» یعنی اگر آلمان و آلمانی بتواند معلم خوب برای دبستان پرورش بدهد آلمان كشور بزرگ و پیشرفته‌ای خواهد بود و من با چشم خودم این مسأله را دیدم. از زمانی كه انقلاب نشده بود، زمان نخست‌وزیری دكتر اقبال، اوضاع معلمی بد بود و الآن هم بد است. این‌ها درد دل این پدر پیر است كه چند وقت دیگر بازنشسته می‌شود. خلاصه سی‌وهفت‌هشت سال است كه كار می‌كنم، چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب، تا معلّم برجسته كشوری شوم؛ می‌خواهم تا پایان عمرم معلّم باشم. زمانی كه ما استخدام شدیم حقوق ما 5000 تومان بود و زندگی ما به خوشی و خرمی می‌گذشت. یك آپارتمان خوب اجاره كرده بودم 800 تومان، و 4200 تومان خرج زندگی می‌شد. ناراحتی نداشتیم و اغلب اوقات با دانشجو بودیم.

خاطرات خوشی از سال‌های دانشگاه، اساتید و دانشجویانم دارم. مرتب با دانشجوها به پیك‌نیك می‌رفتم و در كار اجرایی هیچ‌وقت شركت نكردم (البته چند وقتی سرپرست دانشكده ریاضی بودم؛ زمان دكتر نصر بود). از پروفسور امین بگویم؛ ایشان بسیار بسیار آدم خوبی بود. اساسنامه دانشگاه شریف توسط دكتر محمّدرضا امین نوشته شد و خوشبختانه كارهای بسیار خوبی كرد. بعد از دكتر امین دكتر نصر آمد كه هر چند مثل دكتر امین وارد نبود ولی اسم و نام بزرگی داشت.

خاطره شیرین من، محمّدعلی مجتهدی است. این دكتر محمّدعلی مجتهدی استادی بود كه خیلی قلب پاكی داشت. شمالی بود. شاد بود. دم در می ایستاد به من می گفت پسر جان چرا دیر آمدی؟ برو سر كلاس، آفرین پسر جان. آدم خیلی خوش‌قلب و مهربانی بود و برای خودش دشمن‌های زیادی درست كرد چون از هیچ‌كس سفارش و پارتی قبول نمی‌كرد. یك روز پسر سپهبدی نامه آورد، نامه را گرفت و پاره كرد و گفت پسر سپهبد كار دارد، خودش بیاید با من صحبت كند. این مرد بزرگ عاقبت بدی داشت و به یك نحوی حقوق بازنشستگی‌اش را بریدند و مجبور شد برود فرانسه توی نیس و در خانواده خانمش زندگی كند. خانمش فرانسوی بود. دو ماه قبل از آن كه بمیرد دخترش سوزان سرطان می‌گیرد می‌میرد و خودش چون پول نداشت بیمارستان دولتی می‌رود و بیمارستان دولتی در آنجا بدترین برخورد را با آدم می‌كنند. چند وقت بعد پسرش پرویز هم می‌میرد.

می‌خواستم از سه استاد نام ببرم، سه استادی كه الگوی من بودند.

اولین ایشان استاد محمّدباقر هشیار، استاد دانشگاه دانشسرای عالی بود كه به عقیده من او معلم بود. او به ما درس تربیت كودك می‌داد و این حرف ایشان كه رابطه بین معلم و دانشجو مثل رابطه تو و تصویر تو در آینه است، یعنی همان‌طور كه خودت را در آینه می‌بینی باید خودت را در دانشجو هم ببینی را همیشه به یاد دارم. در آن زمان می‌‌گفت كه ما باید معلّم خوب برای دبستان‌ها تربیت كنیم.

دومین نفر استادی بود در دانشگاه تهران به نام پروفسور تقی فاطمی كه به ما مكانیك درس می‌داد كه بعد در مشهد تدریس کرد.

و سومی استادی بود در آمریكا بنام والتر رودین.

این سه نفر بسان یك روح بودند در سه جسم و اینها معلم به معنای واقعی بودند. یعنی حقیقتاً سر كلاس، خودشان را فدای دانشجو و دانش آموز می‌کردند.

سخنی ازگالیله هست بدین مضمون که:

« خدا طبیعت را آفریده‌است، پس انسان باید آن را دوست بدارد. ما اگر هم بخواهیم طبیعت را دوست بداریم باید زبان آن را بیاموزیم و زبان طبیعت چیزی جز ریاضی و فیزیک نیست. یعنی تمام مسائل فیزیک از طبیعت است و کسی که بتواند این مسائل را خوب حل کند، ریاضی‌دان است. در حقیقت ریاضی و فیزیک با هم آمیخته‌اند. کسی نمی‌تواند بگوید من ریاضی‌دان خوبی هستم ولی از فیزیک چیزی نمی‌دانم و یا برعکس.«

من دو مکتب برای ریاضی قائلم. یکی مکتب آلمان که می‌گوید: ریاضی چیزی جز فیزیک نیست. یعنی فیزیک، ریاضی را به وجود آورده‌است، و دیگری مکتب فرانسه که می‌گوید: ریاضی به خودی خود زیباست چه در فیزیک کاربرد داشته باشد، چه نداشته باشد.

از نظر من، تحقیق برای بهبود وضع اجتماع صورت می‌گیرد. گاهی مسائلی در اجتماع یا طبیعت وجود دارد که حل آن دشوار است و محقّق با تحقیق و پژوهش به حل آن دست می‌یابد. محقّق خوب کسی است که برای اجتماع خود مفید باشد. اگر تحقیقات ما، در زمینه‌های مختلف، دقیق و علمی انجام شود، بسیاری از مسائل حل خواهد شد. در زمینه ریاضیات هم اگر خواهان پیشرفت هستیم باید آن را از نظر کاربردی، تجزیه و تحلیل کنیم.

ما درگذشته در سطح علمی بالایی قرار داشتیم. اما از آن زمان که مقام معلم پائین آورده شد، از نظر علمی تنزّل کردیم. در واقع دلیل بالا بودن سطح علمی کشورهای پیشرفته، توجه بسیار آنها به امر آموزش و پرورش است. در بعضی از این کشورها، معلّم شدن سخت تر از دکتر و مهندس شدن است. زیرا آنها به خوبی واقفند که تربیت افراد شایسته و کارآمد، به دست یک معلم خوب صورت می‌پذیرد. بسیار جای تأسف است که آموزش و پرورش در ایران یک دانش‌آموز را بعد از دوازده سال همراهی، به یک‌باره و موقع ورود به دانشگاه، زمانی که باید او را در زمینه پرورش استعداد و انتخاب رشته راهنمایی کند، تنها می‌گذارد و این امر خطیر را سازمان سنجش و کلاس‌های کنکور به عهده می‌گیرند. ما چیزی از کشورهای پیشرفته کم نداریم، فقط باید روش خود را اصلاح کنیم. باید مسأله کنکور حل شود و آموزش و پرورش در این زمینه، حرف اوّل را بزند. ما باید به این باور برسیم که اگر مقام معلم بالا برده شود خیلی از مسائل حل می‌شود. ما استعدادهای بسیار خوبی در کشور داریم. من در کشورهای زیادی تدریس کرده‌ام ولی هیچ کدام به اندازه ما، دانشجویان مُستعد و خلاق ندارند. ما باید قدرِ این استعدادها را بدانیم و به خوبی آنها را پرورش دهیم. دراین صورت است که می‌توانیم درآینده از نظر سطح علمی بسیار برجسته باشیم.

مَثلی هست که می‌گوید : از علی آموز اخلاص عمل . من همیشه سعی کرده‌ام در زندگی، از معلّم بزرگی مانند حضرت علی(ع) پیروی کنم. من خودم را نخبه نمی‌دانم و انتظار تشویق ندارم. این‌که بسیاری از دانشجویانم افراد برجسته‌ای شده و برای ملّت خود مفیدند، بسیار خرسندم. فقط آرزویم این است که روزی مقام معلم به جایی که باید، برسد. درمورد نخبه هم باید بگویم که اگرکسی مطابق دین و اصول اعتقادی خود، کارش را پیش ببرد و صداقت داشته باشد؛ صد درصد پیشرفت می‌کند و فرد برجسته‌ای می‌شود.

حرف آخر اینكه دانشگاه به دانشجو زنده است و دانشجوهایی كه از شریف فارغ‌التحصیل شدند توی قلبم هستند مثل دكتر ارفعی، استاد دانشکده فیزیك، كه بسیار آدم خوبی است. آقای دكتر حصاركی؛ بیژن زنگنه؛و حسن جولانی یكی از فعالان ریاضی و آقای دكتر نجفی دانشجوی بسیار خوب من بود و خودش را گرفتار كار سیاسی كرد و دانشجوهای خوب زیادی هم داشتم که الآن در آمریكا هستند.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید : 205232
  • بازدید امروز :432
  • بازدید دیروز :364
  • بازدید این ماه : 3967
  • بازدید ماه قبل : 2638
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها : 764
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :